او زنده است
سلام دوستان خوبم.
چون دوستان عزیزمون باز گفتند دوران امتحانهاست- لطفا یک کمی صبر کن تا ما هم در رای گیری بیایم- من هم یک کمی صبر کردم تا همه بیایند. ممنون که شما هم صبر کردید. در این سری از مسابقات- فقط می خواستم برای نفر اول جایزه بفرستم اما تصمیم گرفتم برای نفر اول جایزه ویژه و برای چند نفر اول جوایز خاص و برای شرکت کنندگان عزیزم یادگاری ارسال کنم.
به هر حال- از شما دوستان خوبم که در مسابقات آوای عشق شرکت کردید- ممنونم. طبق رای دوستان برخی از نوشته های مناسبتر یا متناسبتر بودند. من نتایج مسابقه را بر اساس رای دوستان در زیر آورده ام. از افرادی که در زیر اسمشان آمده - تقاضا مندم ایمیلشان را برای من بفرستند.
و اما نتایج مسابقه:
نفر اول - شماره ۱ : آقا رضا آسمانی عزیز (۱۱ رای)
نفر دوم- شماره ۸ : آقا / خانم یاز عزیز (۷ رای)
نفرات سوم :
شماره ۴: خانم قصه گو عزیز (۵ رای)
شماره ۷: خانم زهرا عزیز (۵ رای)
از (سارا- گل یخ - عرفان- سمیرا - هانیه - شیرین و فرهاد- مروارید عرفان - دیانا- علی - سحر- سینا و نیما) عزیز برای شرکت در مسابقه و نوشته های با ارزش شان تشکر و قدردانی می کنم. ازشان در خواست می کنم که ایمیلشان را برای من بفرستند تا برای این دوستان هم یادگاری بفرستم. همچنین از سایر دوستانی که رای دادند یا دیر در مسابقه ما شرکت کردند تشکر می کنم.
«اگر ایمیلتان را قبلا برایم نفرستادید- لطفا تا ۳ روز دیگر بفرستید. چند روز دیگر برای آنهایی که ایمیلشان را دارم- ایمیلی ارسال خواهم کرد.»
دوستان برای آوا دعا کنید. شاید یک مدتی مسابقه نگذارم و حتی مدتی به روز نشوم. اما بدانید به یاد شما هستم. خیلی هاتون را خیلی دوست دارم و خیلی خوشحالم با هم دوست بودیم و هستیم. یک روز دوباره بر می گردم.
امروز یک قرار ملاقات عجیب دارم.
زیر باران...
امروز با خدا قرار دارم. می خواهم با خدا حرف بزنم. می خواهم کمکم کند تا زندگی و خودم را پیدا کنم. در این قرار ملاقات- اشکاهایم مثل باران خواهد بارید. می خواهم وقتی حرف می زنم زیبا ترین لباسم را پوشیده باشم. عطر یاسم را زده باشم. می خواهم اتاقم بوی باران بدهد. می خواهم با خدای زنده و حاضر حرف بزنم. یقین دارم جوابم را می دهی. خدای زنده ای که تو هستی. می بنی. می شنوی و جواب می دهی. امروز با خدا قرار داریم...
خدایا دوستت دارم. می شنوی؟ می دانم که شنیدی و می دانم که دوستمان داری.
دوستان خوبم. سرفراز- موفق - پویا- عاشق و پیروز باشید.
فعلا خداحافظ ![]()
در باران رفت...

نوشته شده توسط آوا در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
به نام تو ای آرام دلم... انتهای وجودم...

س ل ا م - د و س ت ا ی - خ و ب م
سلام دوستان خوبم. امیدوارم خوب خوب باشید. راستش مدتهاست که گلهايي را به کسی تقديم می کنم، اما نمی دانم چه زمانی دوباره او را خواهم ديد. چون که ديدن او، ممنوع شده است، حتی شنيدن صدايش هم ممنوعه. حتی نبايد به او فکر کنيم... هر چی که به او ربط دارد، ممنوع است. خيلي دلم برايش تنگ شده، اما مطمئنم که اگر خدا بخواهد، روزی تمام مسائل حل می شود. و دوباره او را می بينيم. من در تمام اين پستها، تمام گلهای وبلاگم را به او تقديم می کردم. فکر می کنيد به او رسيده است؟
س ل ا م . وقتی دير می کنم، می خواهم ببينم: اگر آوا ديگر نياد، کسی هست بگويد: آوا هستی يا نه... کجايي؟
شما دوستاي خوبم که گفتيد: آوا کجايي؟ چرا ازت خبری نيست؟ چقدر منو خوشحال کرديد. ازتون ممنونم.
مدتی بود که غمگين شده بودم. از داستان گل رز و گل ياس معلوم بود. اما حالا شکر خدا خوبم. معلوم نيست که چه کسی برنده اين سری از مسابقات بشود. من در مسابقه دوم (= ترک يک عادت بد و جايگزيني آن به يک عادت خوب) شرکت کردم و تا حد زيادی برنده بودم. منظورم اينه که تا حدی از غفلت و فراموشی ام نسبت به خداوند درآمدم، اما نه کامل! می دانيد من خيلي خدا را نمی شناسم که چه کسی است. فقط می دانم که خيلي خوب است. خيلي مهربون است. بجز اين، خيلي ها را ديدم که وقتی عاشق خدا شدند، حاضر شدند، بخاطر اون از همه چيزشان بگذرند. از موقعيت هاشون، از فرزند 6 ماهه شان، از همسر زيباشون، حاضر شدند در آتيش بروند، حاضر شدند سرشان را بدهند، حاضر شدند تمام زندگی و بود و نبودشان را بدهند. حاضر شدند به خاطر اينکه خدمتگزار خدا بودند، می خواستند مردم را به حضور خدای زنده ببرند، در مورد اون حرف می زدند، تسليم خدا بودند؛ از طرف مخالفانشان بدنام و بی آبرو بشوند؛ زندان بروند؛ حتی شهيد بشوند.
من نمی دانم که خدا چه کسی است که عاشقانش اين طوری عاشقش شدند. [و گفتند: الهی، همه چيزم را بگيرند، باز هم، من از تو جدا نمی شوم. حتی اگر هزار بار بدنام و بی آبرو بشوم.]
خدايا می دانم اگر به بنده ای چيزي بخشيدي، به ديگران هم می بخشی. خدايا می دانم که بخشندگی ات بی نهايت است. می دانم که عاشقی! و عاشقِ عاشقانت هستی. خدايا به ما هم عشق بی نهايت به خودت را بده.
و اما مسابقه اين دفعه
دوستان خوبم، منتظر رای های شما هستم:
شماره 1- آقا رضا آسمون نداره
وبلاگ http://abie-aseman.blogfa.com /
متن:
بال هایت را کجا گذاشته ای؟ برای پرواز چرا در نگاهت شوقی نیست؟
آبی آسمان تنها با تو آبی خواهد بود پس چرا در آغوش نیلی رنگ بی کرانش آرام آرام سبک نمی شوی؟
طوفان وحشی روزگار بال هایت را بی رحمانه شکست "ترس تو از نسیم مهربان بهر چه بود؟
آسمان برای لمس بال های زخم خورده ات لحظه شماری میکند پس خاک را با تو چه پیوندیست که این گونه در بسترش آرمیده ای؟
بال هایت را کجا گذاشته ای؟ شاید این آسمان برای پرواز تو حقیر است ؟
پس کدامین آسمان نگون بخت به تماشای عشق بازی تو با پرستوهای مهاجر خواهد نشست؟
موفق و شاد زی
شماره 2- خانم سارا
وبلاگ http://voroojak63.persianblog.ir /
متن:
مسابقه اول : بال هایت را کجا گذاشته ای ؟ او با دو بال و دو پا آفریده شد ولی آسمان را هرگز ندید که به پرواز فکر کند . حال دیگر بالی ندارد.
مسابقه دوم: درونگرایی و سکوت و غفلت که انشاءالله از روز 5 شنبه ترک خواهم کرد و آدمی بشاش می شوم
شعر:
سرخوشم سرخوش از این شور که در سر دارم
گویی از عشق دوتا بال به پیکر دارم
عشق رویای رسیدن به تن توست که من
سر نمی خواهم از این خواب گران بردارم
شماره 3- (آقا/ خانم ) گل يخ
وبلاگ http://www.amirearab.persianblog.ir /
متن:
من بالهایم را جا نگذاشتم .... بلکه برای رسیدن به بالاترین عشق هستی با تمام زندگی خود آن را معامله کردم. خدایا معامله ی خوبی بود یا نه ؟؟
مسابقه دو: یکی از اخلاقهای بارز من مهربانی هست که همه به اون اقرار دارند
توی دنیای مجازی هم فکر می کردم می تونم مثل دنیای واقعی مهربان باشم و ... ولی بعد از مدت کوتاهی متوجه شدم توی این دنیا گرگ بیشتر پیدا میشه
برای همین تصمیم گرفتم اینجا دیگه باکسی زیادی مهربانی نکنم و عادی برخورد کنم
هرچند هنوز کاملا موفق نشدم و لی دارم سعی خودم رو می کنم
شماره 4- (آقا/ خانم ) قصه گو
وبلاگ http://www.ghesehaayekhoda.persianblog.ir
متن:
بالهایم را کجا جا گذاشتم؟
بالهایم را پیش معبودم گذاشتم
او که بخشنده و مهربان است
او که زنده و حاضر است
او که نزدیک و دوست داشتنی است
او که آرام قلب است
او که امانت دار قلبهای پاک است
بالهایم را جا گذاشتم تا به زمین خاکی بیایم
بالهایم را در ازای تجربه های زمینی به امانت گذاشتم
ولی میدانم روزی باز می گردم و بالهایم را پس می گیرم
و به آن هنگام است که دوباره پرواز به سوی آسمانهای بی کران را شروع خواهم کرد
آری باز میگردم چون به او قول داده ام که گول زیبایی های دنیای زمینی را نخورم
به او قول داده ام که به همنوعانم خدمت کنم و مهربان باشم و مثل او پاک باشم
خدايا ! بارالها! ديگر نمي خواهم در زمين خاكيت پا بگذارم.
ديگر نمي خواهم در اين عرصه گام بردارم. مي خواهم پرواز كنم. آري ، پرواز
پرواز در آسمان ، پروازي به سوي تو، تا ملكوت
شماره 5- آقا عرفان
وبلاگ http://www.1000beyza.persianblog.ir /
متن: ((بالهایم را به فرشته ها قرض دادم و آنها که بالشان را خود خواهی اشرف مخلوقات سوزانده !!))
شماره 6- خانم سميرا
وبلاگ : ندارد
متن:
در فراسوهای آسمانها پر شکوه , پرواز را سر دادی.
با مقصدی, هدفی و مهربانی ای...
مقصدی که پایان دنیا را می مانست.
و هدفی که نهایت خوبی ها را در دل داشت.
و مهربانی ای که سنگ دل ترین ها را به زانو در می آورد.
و شکوهی ... تو پرشکوه بال گشودی و من,
نه دیگر پرندگان نغمه خوان
نه رودهای روان
نه کوههای استوار
و نه آبی عمیق آسمان
که در آن لحظه شکوه پرواز تو را بندگی کردم.
هرکجا ضعفی بود, مشکلی, یا بن بستی
بالی برای پرواز بخشیدی. بالی پس از دیگری. و من همچنان غرق در بخشش تو. اما در آخر راه ...
پرستوی من, لبهایت را امر به خندیدن می کنی اما چشمانت سرپیچی ات می کنند. آخر مرا و تنها مرا بگو!
بالهایت را کجا گذاشتی؟
مسابقه 2:
من کم صبرم. کم طاقت. و تا آخر این هفته سعی در بالا بردن قدرت تحملم خواهم کرد.
شماره 7- خانم زهرا
وبلاگ http://domeel.blogfa.com /
متن: من بالهايم را گم كردم و از خدا ميخوام تا كمكم كنه تا بال هامو پيدا كنم
خدايا كمكم ميكني بالهامو پيدا كنم؟ ميخوام اونارو پيدا كنم و وقتي پيدا كردم ميدونم هموني هستم كه تو ميخوايي و اونوقت ميخوام فقط با همون بالها بيام پيشت و به سمتت پرواز كنم دوست دارم خدا جونم و ميدونم كه منو تنها نميذاري و كمكم ميكني تا بالهامو پيدا كنم
شماره 8- (آقا/ خانم ) یاز
وبلاگ http://yazeleily.blogfa.com /
متن: خدای مهربان برای پرندگان دو بال وبرای انسان بیشمار بال قرار داد همانگونه که خود
بی نهایت است اما انسان هر بار که خطایی از او سر میزند یکی از بالهایش میشکند
یا یک پر از بال او می ریزد حال حساب کنید در روز چند پر از بالهای ما می ریزد
وما را زمین گیر می کند پس مواظب بالهای خود باشیم
شماره 9- خانم هانیه
وبلاگ http://hani65.persianblog.ir /
متن: بالهایت را کجا گذاشتی؟؟؟ بی تردید تو فرشته ی معصوم من بودی.بگو عشق او چقدر بیشتر ارزش داشت؟ بگو..من هنوز هم میگویم تو فرشته بودی...شاید چندین هرزه آنگونه بالهایت را شکستند....تو هنوز هم فرشته ی تنهایی هایم هستی...بگو بالهایت را کجا گذاشتی؟
شماره 10 - (آقا/ خانم ) شيرين و فرهاد
وبلاگ http://www.simonaalex.blogfa.com /
متن: بالهایت را کجا گذاشتی تا به پرواز در آیی تا آسمان تا بیکران و سکوت را بشکنی و
دریا را نظاره کنی سکوت را بشکن و یاد کن چشمان بی نور اطلسی را در روشنایی
پاییز . سکوت را بشکن و قنوت را زمزمه کن در هوای بارانی عشق و بخوان آیه نور را
در کوچه های تاریک غم . ای نسیم زندگیم و ای سبزترین رویای باغ خیالم سکوت
رابشکن .محبتت را می ستایم و به عشقت سجود می کنم و دوستت دارم
تا آخرین نفس
شماره 11- (آقا/ خانم ) مروارید عرفان
وبلاگ http://sadafe-darya.blogfa.com /
متن: من ملک بودم و فردوس برین جایم بود / آدم آورد درین دیر خراب آبادم .
اما پاسخ مسابقه تو دوست عزیز : زمانی که از نردبان غرور و خود پسندی بالا میرفتم و تصور میکردم با بالهایم میتوانم باز هم بالاتر بروم و پرواز کنم . بالهایم شکست و فرو ریخت .
شماره 12- (آقا/ خانم ) ديانا
وبلاگ : http://dhyana.blogfa.com/
متن: من بال دارم...
انوقت... بالهایم را کجا گذاشته ام؟
شماره 13- آقا علی
وبلاگ : http://alinadre.blogfa.com/
متن:
سلام
روزی که مرا از بهشت خود اخراج کردی بالهای مرا قیچی کردی گفتی برو بالهای من پیش تو موند...خدایا دوستت دارم.
تک تک کاشی های حوض به یمن فقدان بالهای نازت آب خود را نثار خورشید سوزان کردند و در این فقدان با تو همدردند...بگو بالهایت را کجا گذاشتی به کدامین کوی باید سراغ بالهای زیبایت را بگیرم ...من هنوز منتظرم ...
راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی
دانه و لانه و بال و پر و پرواز دلی
بالهایت را کجا گذاشته ای که مرا نمیپوئی. بالهایت را به شوق چه پروازی رها کردی.
بالهایم را دگر بی تو توانی به این راه نیست. مرا از این بلندا به زمین کشیدی تا دوری این راه را دو صد چندان در نظرم سخت کنی.
اگر من این جا لنگ لنگان به سوی تو از پس این کوه های بلند انتظار و صبر میآیم.
برای این است که دل به تو دادم برای این است که بالهایم را به تو بسته ام.
بالهایت را کجا گذاشته ای که مرا اینگونه زجر کشان . بر زمین گرم میکشی.
پرواز کن ای بال من پرواز کن. مرا به آسمان ببر که تو را میجویم.
خب دوستان خوبم اينم از مسابقه اين سری. لطفا سه تا رای بدهيد. اين بار فقط يک برنده داريم. منتظر نظرات شما هستم تا با هم برنده اول را معلوم کنيم. با تشکر.
« ... » عزيزم، می دانم که چقدر گل ها را دوست داريد.
تمام اين گلهای زيبا تقديم به شما...

نوشته شده توسط آوا در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
به نامِ نامِ پاک تو وقتی به تو سلام کنم، کاشکی منو نگاه کنی. کاشکی منو صدا کنی، کاشکی به من سلام کنی. اگر به من نگاه کنی، اگر منو صدا کنی، همه خودم فدا کنم. اگر به من نگاه کنی، اگر به من نگاه کنی... سلام دوستهای خوبم. خواننده های محترم وبلاگ آوای عشق. می دانيد، جواب سلام واجبه. پس... اگر ما به خدای خوبمون سلام بکنيم، خدای بی نهايت مهربون هم، به سلام ما پاسخ می دهد. حالا تصور کنيد اگر هر روز صبح وقتی از خواب بيدار شديد، به خدای مهربون سلام بکنيد و صبح بخير بگوييد ... چی می شود !!! خب، خدا مهربونمون هم به ما سلام می کند... (اما يادتون نرود فوری تا سلام کرديد، بگوييد: خدا جون! جواب سلام واجبه ها!!) خب، دوستهای خوبم امروز چطوريد؟ همه چی رو به راهه؟ خوبيد؟ خوش می گذرد؟ امیدوارم خوب بخنديدد. خوب بنويسيد. خوب رفتار کنيد و خوب آدمی باشيد. اول بگم که علاقمندان به شرکت در مسابقه دوم لطفا به سوالات پست قبلی مراجعه کنند و بصورت کامنت يا ايميل پاسخها را ارسال فرمايند. چون در مسابقه اول بعضی ها برايم نوشتند که چرا زود مسابقه را تمام کردي، ما نرسيديم شرکت کنيم و... مسابقه شماره دو را دو هفته تمديد کردیم که هر کس می خواهد شرکت کند. بنابراين شرکت کنندگان تا آخر خرداد فرصت دارند که در مسابقه شرکت کنند. از اوایل تير رای گيري شروع می شود. حدود يک هفته بعد نتايج مسابقه را اعلام می کنيم.

و اما داستان امروز...
حتما همه شما گل ياس خوشبو را خوب می شناسيد. اين گل يک راز در دلش دارد. من تصميم گرفتم امروز راز گل ياس را برايتان تعريف کنم.
يک باغ بود پر از گل های زيبا و خوشبو. گل های رُز، بنفشه، شببو، مريم و ... گل ياس هم يکي از گلهای اون باغ بود. باغ يک صاحب داشت. يک باغبان مهربون که خيلي گلهايش را دوست داشت. با شروع زمستان، باغبان با خودش فکر کرد که چون گل ياس خيلي حساس است، حتما در سرمای زمستان خشک می شود. پس تصميم گرفت که گل ياس را از باغ به باغچه سرپوشيده ای ببرد که در سرما خشک نشود.
گل ياس در باغچه سرپوشيده، خيلي احساس تنهايي می کرد. صبح تا شب با خودش غر می زد. می گفت آخر چرا بايد دور از باغ زيبا زندگی کنم؟ می گفت دلم برای گلهای ديگرخيلي تنگ شده...
يک روز باغبان مهربون که صدای ناله های گل ياس را می شنيد، تصميم گرفت گل رز سفيد را به پيش ياس بفرستد تا ديگر او تنها نباشد. آخر رز سفيد خيلي گل مهربانی بود. همه گلهای باغچه دوستش داشتند. باغبان هم خيلي دوستش داشت. اون می دانست که رز سفيد حتما حاضر می شود يک مدتی از باغ دور باشد و کنار ياس سفيد زندگی کند. وقتی باغبان تصميمش را به رز سفيد گفت، رز سفيد خيلي تو دلش گريه کرد اما جلوی باغبان به روی خودش نياورد. آروم با نگاه معصومش به باغبان نگاه کرد و گفت: باشد. من پيش گل ياس می روم و ديگر نمی گذارم که تنها باشد. وقتی گل رز را کنار ياس سفيد گذاشتند، عطرش فضای باغچه را پر کرد. گل ياس خوشبو برای لحظاتی به ياد باغ قديمي افتاد. پس شور و حال عجيبی در دلش دوباره زنده شد. بعد از اون روز، اون دو تا با هم دوستهای خيلي خوبی شدند. يک جورايي همديگرو خيلي دوست داشتند. گل رز با تمام محبت اش به گل ياس عشق می ورزيد. اون همش به گل ياس خوبی می کرد. اما اين باعث شد که گل ياس کم کم به خودش مغرور بشود. حتی به گل رز بی محلی کند. رز سفيد دائم از رفتارهای ياس ناراحت می شد اما هرگز نمی خواست اون را تنها بگذارد. گل رز دائما سکوت می کرد. با خودش می گفت اون دوست خوب من است. اما دائما در دلش غصه می خورد و هر روز بيشتر آب می شد. پس گلهايش دائم می ريختند و پَر پَر و پَر پَر می شدند. تا اينکه يک روز رز سفيد کاملا خشک شد و مُرد...
وقتی رز سفيد برای هميشه از پيش گل ياس رفت، گل ياس دوباره خيلي تنها شد. بعد توی تنهاييش به اشتباهی که کرده بود پی برد. بعد از اون روز، گل ياس چيزي توی قلبش می شکنه و آب می شود. گل ياس از ناراحتی دوستش رنگش سفيد می شه و به اين شکلی که حالا هست در مياد. ولی بوی خوشی هميشه همراهشه. رازش را هيچکس نمی داند اما من به شما می گويم. اين بو، عطر خوش ياس، عشق پاک گل ياس به گل رز سفيده پاک و معصومه. محبتی که هرگز در دل ياس نمی ميره. حتی وقتی از شاخه چيده بشود، بويش باز همه جا را پُر می کند. گل رز سفيد هميشه دوست داشتنی ترين دوست ياس سفيد است حتی اگر مرده باشد. آخر محبت تنها چيزي است که توی اين دنيا باقی می ماند...
دوستهای خوبم، اميدوارم از اين داستان خوشتان آمده باشد. وقتی اين داستان را می نوشتم به اين فکر می کردم که چيزهايي در زندگی ام هست که قدرشان را نمی دانم ولی اگر از من بگيرنشون تازه می فهمم که چقدر دوستشان داشته ام. شما چطور؟ منتظر نظراتتان هستم...
خداي آفريننده گل های ياس و رز سفيد؛ اين گلهای خوشبو- پاک و زيبا، بوی آسمان، بوی محبت، بوی شما را می دهند... امروز می خواهم سبدی مزين از اين گلهای آسمانی به مولاي آسمانی ام تقديم کنم. می دانم که شما چقدر دوستشان داريد. ...
« ... » عزيزم، مولای من، اين سبد گل ياس و رز سفيد، تقديم به شما:

نوشته شده توسط آوا در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
« الهی دلم در پرده است و نفسم معيوب و عقلم مغلوب است و هوای نفس بر من چيره است و طاعتم اندک و گناهانم بسيار است و زبانم به گناهان اقرار دارد پس چاره ام چيست ای پرده پوش عيبها و ای دانای ناديدنيها و ای برطرف کننده اندوهها بيامرز همه گناهانم را به حرمت محمد و آل محمد ای آمرزش پيشه، ای بسيار آمرزنده، ای بسيار آمرزنده، به رحمتت ای مهربانترين مهربانان»
خانم عزیز، آقای خوب، سلام.
آقای صبور، خانم منظم- سلام.
خانم مهربام، آقای کوشا سلام...
اين يک مسابقه جديد است...
قبل از هر چيز از خانمها و آقايان عزيز (علی، راهب، يارخوش، قصه گو، داود مقدم، ئاوالان، نيما، استاتيرا، مريم، توحيد، سحر، تسليم، مرتضی مهرگان، شيرين و فرهاد، سارا، آسمان، طلبه ای از نسل سوم، رضا آسمون نداره، عرفان، گل يخ، مريم، محقق) که در مسابقه قبل ما شرکت کردند و همچنين از دوستان عزيزمان که نظرات و راأی شان را دادند (ولی چون تعدادشان خيلي زياد بود، نتوانستم اسم همگی شان را بنويسم)، صميمانه تشکر و قدردانی می کنم.
دوستان خوبم، ابتدا نتايج نظرات شما را اعلام می کنم و در مورد جوايز برندگان سری پيش خواهم نوشت و سپس مسابقه جديدي را مطرح خواهم نمود.
(نفر اول)
شماره4- (خانم/آقای) قصه گو [رای دهندگان: (آقايان/خانمها) مرتضی مهرگان، سارا، قصه گو، استاتيرا، ترانه آسمانی، رام خدا، روشنک]- نتيجه ۷
(نفر دوم)
شماره 11- خانم سحر (نازنازی) [رای دهندگان: (خانمها/آقايان) هانيه، سحر، رضا آسمون نداره، استاتيرا]- : 4
نفرات سوم :
شماره 18: آقا رضا آسمون نداره [رای: (خانمها/آقايان) عاطفه ، ترانه آسمانی ، مرتضی] : 3
شماره 12: (خانم/آقای) تسليم [رای: (آقايان/خانمها) مهدی ، قصه گو و رام خدا] : 3
شماره ۸: خانم استاتيرا [رای: سارا ، (خانمها/آقايان) استاتيرا ، محیا] : 3
شماره 19: آقا عرفان [رای: (آقايان/خانمها) قصه گو ، محیا - مرتضی] : 3
شماره 1: آقا علی [رای: (خانمها/آقايان) سحر ، رضا آسمون نداره ، مرضيه]: 3
نفرات چهارم:
شماره 3- (آقا/خانم) يارخوش [رای: (آقايان/خانمها) يارخوش - رضا آسمون نداره] : 2
شماره 15-خانم سارا [رای : (خانمها/ آقايان) سارا - مرواريد عرفان ] :2
شماره 10- (آقا/خانم) توحيد [رای: (خانمها/ آقايان) عاطفه – ترانه آسمانی ]: 2
شماره 9 – خانم مريم [رای: (خانمها/ آقايان) عاطفه و روشنک] : ۲
نفرات پنجم:
شماره 5- آقا داود مقدم [رای: يارخوش عزیز] : 1
شماره 7- آقا نيما [رای: يارخوش عزیز]: 1
شماره ۲۰- (خانم/آقا) گل یخ (رای : محیا عزیز): ۱
شماره ۲۲- (خانم/آقا) محقق [رای: مرتضی عزیز] : 1
و همچنين،(خانم/آقای) شيرين و فرهاد که به عنوان شاعر پرتلاش اين مسابقه انتخاب شد.
دوستان خوب و عزیز خودم، برای مسابقه قبل، هديه ای برايتان در نظر داشتم. از شما که اسمتان در بالا آمده و طبق رای دوستان، زيباترين نوشته ها را گذاشته اید، درخواست می کنم که ايميل خود را برای من بفرستید تا هديه ای را برايتان بفرستم.
همچنين تشکر می کنم از بهنيا و روشنک عزيز که بعد از اعلام نتايج و رای گيري متن های زيبايشان بمن رسيد و نتوانستم در مسابقه بگذارمشان. از شما درخواست می کنم به جمع ما در مسابقه بعد بپيوندند.
و اما مسابقه اين هفته:
دوستان عزيزم در يکي از دو مسابقه زير (يا هر دو) می توانید شرکت فرماييد:
مسابقه اول:
مسابقه زيباترين متنهاست. ادامه متن زير را به سلیقه خودتان بنويسيد.
متن مسابقه:
« بال هايت را کجا گذاشتی؟ »
(شما حداقل يک خط در ادامه اين جمله بنويسيد و در کامنتها برايم ارسال فرماييد.)
لازم به توضيح است که متن فوق را از وبلاگ نفر اول مسابقه قبلمان، انتخاب کرده ام. (شايد هفته بعد به وبلاگ شما (به عنوان زيباترين کامنت منتخب دوستانمان) بيايم.) ![]()
خواهش می کنم به وبلاگ «قصه گو عزيزم» (اول) سر نزنيد. اول ادامه مطلب را بنويسيد. بعد اگر دوست داشتيد به خانه او برويد و ادامه متن اش را بخوانيد.
«راستی عزيزم،
بال هايت را کجا گذاشتی؟ ...
انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جای خالی چيزی را احساس کرد .
آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست»
مسابقه دوم:
اين مسابقه در چند مرحله انجام می شود و بعد نتايج آن توسط خود ما اعلام می شود. دوستان خواهش می کنم بياييد به ما بپيونديد و در مسابقه شرکت کنيد تا با هم با يک انرژی دسته جمعی در اين مسابقه خوب شرکت کنيم و خدا به همه مان کمک کند تا برنده بشويم.
مرحله اول:
لطفا يک صفت (يا کار) خوب و نقطه مقابلش (يعني يک کار يا صفت بد) را بنويسيد که الان در شما (آن صفت خوب) يا فعال نيست و يا ضعيف است اما دوست داريد در شما فعال يا تقويت شود. (برای مثال: صفت پرتلاش بودن: مثلا مريم زياد می خوابد (صفت بد) ولی می خواهد سحرخيزي را (صفت خوب) در خودش فعال کند. )
مرحله دوم:
سعی کنيم در مدت يک هفته (فقط يک هفته) آن صفت بد را برداريم و آن صفت خوب را جايگزين کنيم. دوستان فقط يک هفته بياييد با هم تلاش کنيم. لطفا بياييد با هم دعا کنيم که در يک هفته يک کار بزرگ (يک تغيير) را در زندگی مان بوجود بياوريم و شايد اين يک دعوت و يک کمک استثنايي (و گروهی) برای همه ما برای رسيدن به آرزوهامون باشد.
دوستان همين حالا، صفت بد و صفت خوب جايگزين را بنويسيد. من هم در قسمت کامنتهای وبلاگ، در مسابقه شرکت کرده ام و می خواهم برنده باشم.
راستی:
1- اين مسابقه هم جايزه دارد.
2- من اين مسابقه را از بازی دعوت شده ام در وبلاگ دوست گلم، زهرا خانم خوبم، ايده گرفتم ولی تغييرش دادم.
3- شرکت کنندگان اين مسابقه مثل مسابقه قبل همه شما هستيد (و البته آوا (خودم هم) اين بار شرکت می کنم و اميد دارم که من هم از برندگان اين مسابقه باشم) برای همين از هر کسی که در وبلاگم مياد درخواست می کنم که به مسابقه ما بپيونند.
و اما از داستان اين هفته که خيلي هم برای خود من جالب بود، تقديمش می کنم به تمام شما دوستان خوبم. اين داستان که در دوران ملاصدرا اتفاق افتاده، نکته جالی را به ما تعليم می دهد.
داستان عشاق در زمان ملاصدرا
زمانی که فیض کاشانی در قمصر کاشان زندگی می کرد، پدر خانمش، ملاصدرا، چند روزی را به عنوان میهمان نزد او در قمصر به سر می برد. در همان ایام در قمصر، جوانی به خواستگاری دختری رفت. والدین دختر پس از قبول خواستگار، شرط کردند که تا زمان عقد نه داماد حق دارد برای دیدن عروس به خانه عروس بیاید و نه عروس حق دارد به بیرون خانه برود.
از این رو، عروس و داماد که عاشق و شیدای همدیگر بودند و می خواستند همدیگر را ببینند، به فکر چهره ای افتادند که نه با شرط مخالفت بشود و نه والدین عروس متوجه بشوند. لذا عروس حیله ای زد و گفت: من فلان موقع به قصد تکاندن فرش به پشت بام می آیم و تو هم داخل کوچه بیا، همدیگر را ببینيم.
در آن وقت مقرر، دختر فرش خانه را به قصد تکاندن به پشت بام برد و فرش را تکان می داد و داماد هم از داخل کوچه نظاره گر جمال دلنشین عروس خانم بود و مدام این جملات را می خواند:
اومدی به پشت بوندی اومدی فرش و تکوندی
اومدی گردی نبوندی اومدی خودت و نشوندی
در این حال، عارف بزرگوار، ملاصدرا از کوچه عبور می کرد و این ماجرا را دید و شروع به گریه کردن کرد. او یک شبانه روز بلند گریه می کرد تا این که فیض کاشانی از او پرسید: چرا این گونه گریه می کنی؟
ملاصدرا گفت: من امروز پسری را دیدم که با معشوقه خود با خوشحالی سخن می گفت. گریه من از این جهت است که این همه سال درس خوانده ام و فلسفه نوشتم و خود را عاشق خدای متعال می دانم اما هنوز با این حال و صفایی که این پسر با معشوقه خود داشت من نتوانستم با خدای خود چنین سخن بگویم. لذا به حال خود گریه می کنم. منبع
اينم از داستان امروز. دوستان خوبم اين داستان من را به ياد نوشته ای انداخت که در زير برايتان آوردمش:
«بخوانيد»
« خدا را بخوانيد. بخوانيد با زبان، با ذهن و با قلبتان و آنگاه بشنويد آنرا از زبان روحتان.
... خداوند را به گونه ای بخوانيد که فرزندی پدر و مادر خود را، عاشقی معشوق محبوب خود را، و بنده ای خالق و پروردگار خويش را می خواند. ... »
لازم به توضيح است که نوشته فوق را از ص19، کتاب جریان هدایت الهی (تعاليم حقّ – جلد اوّل) که حاوي بخشي از تعاليم استاد ايليا «ميم»، نوشته ام.
اين توضيحات را برای آن دسته از دوستان خوبم که استاد ايليا را نمی شناسند نوشتم. در صورتی که دوست عزيزی- قصد تحقيق در مورد ایشان دارند، می توانند به سایت یاسین http://www.yaassin.com/ رجوع کنند.
دوستان خوبم، با مسابقه جديد همراه باشيد. منتظر نظرات شما هستم...
دوست دارم تمام گلهای دنيا را به شما تقديم کنم. «...» عزيزم، اين شاخه گل مريم را از من بپذير

نوشته شده توسط آوا در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
به نام خداوند بخشنده و مهربان 193 - پروردگارا، ما صداى منادى توحيد را شنيديم ، كه دعوت مى كرد به پروردگار خود ايمان بياوريد و ما ايمان آورديم ، (اكنون كه چنين است ) پروردگارا، گناهان ما را ببخش ، و ما را با نيكان (و در مسير آنها) بميران !194 - پروردگارا، آنچه را به وسيله پيامبران ما را وعده فرمودى ، به ما مرحمت كن ، و ما را در روز رستاخيز رسوا مگردان ، زيرا تو هيچگاه از وعده خود تخلف نمى كنى . (قرآن کريم – سوره آل عمران)
با سلام بر شما دوستان خوب و مهربونم. ممنونم از نظراتتان. روسفيدم کرديد. از کامنتهايي که برای من گذاشتيد، بی نهايت قدردان و سپاسگزارتونم. اين وبلاگ با حضور شما دوام دارد... می دانيد، من همه نوشته های شما را دوست دارم.
طبق قرارمان، امروز يکشنبه، تمام کامنت ها را (به ترتيب ارسال) در صفحه اولم می گذارم، تا به رای و انتخاب شما از زيباترين هايشان، 3 تا را با هم برگزينيم. و البته من برای آنها، به انتخاب خودم 3 هديه (3 متن زيبا) خواهم داشت. بجز اين، برای افرادی که عزيزترينهايم بوده اند نيز هديه ای خواهم داشت. به صورت خصوصی برايتان می فرستم.
با تشکر فراوان.
آوا
1) آقا علی
وبلاگ: http://eykhoda4103.blogfa.com/
دعا:
به نام خداوند بخشنده و مهربان
بار الها، در اين هنگام، و براي هميشه، ولي امرت، حجت ابن الحسن، را كه درودهايت بر او و بر پدرانش باد، سرپرست و نگهدار و رهبر و ياور و راهنما و نگاهبان باش، تا گيتي را به فرمان او در آوري و تا دير زمان بهره مندش گرداني.
آمين يا رب العالمين
متن:
وقتی کلام
در شمار آخرین نفس های خود آرام گیرد
من
شکوه سکوت هزار باره توام
که در تلالو نگین نگاهت
چشمانم از شوق
ستاره وار
درخشیدن آغاز می کنند .
2) (آقا/خانم) راهب
وبلاگ: http://www.masihy.blogfa.com/
شعر:
در اين زمانه رفيقی که خالی از خلل است
صراحی می ناب و سفينه غزل است
جريده رو که گذرگاه عافيت تنگ است
پياله گير که عمر عزيز بیبدل است
نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس
ملالت علما هم ز علم بی عمل است
به چشم عقل در اين رهگذار پرآشوب
جهان و کار جهان بیثبات و بیمحل است
بگير طره مه چهرهای و قصه مخوان
که سعد و نحس ز تاثير زهره و زحل است
دلم اميد فراوان به وصل روی تو داشت
ولی اجل به ره عمر رهزن امل است
به هيچ دور نخواهند يافت هشيارش
چنين که حافظ ما مست باده ازل است
3) (آقا/خانم) يارخوش
وبلاگ: http://yarekhosh.blogfa.com/
دعا:
شعر1:
گاهی خیال می کنم از من بریده ای
بهتر زمن برای دلت برگزیده ای
از خود سوال می کنم آیا چه کرده ام؟
شعر2:
در طــواف شمع میگفت این سخـــــن پـــروانــه ای
سوختم زین آشنایـــــــان ای خــــــــوشا بیگـانـه ای
بلبل از شوق گــــل و پـــروانـــه از ســوادی شمــع
هـــر کسی سوزد بنـــوعی در غـــم جــانــــانــه ای
شعر3:
مسخره است اين حس و حال آدمي!
درست وقتي كه بايد پر باشي از انرژي...
انگار يه دفعه مي بُري!
خواندن نماز جماعت وقرآن
در خانه ولایت رو آتش بزنم 
4) (آقا/خانم)
وبلاگ: http://www.ghesehaayekhoda.persianblog.ir/
متن
:ق : قصدم بازگشت بسوی توست، یاری ام ده(الهی)
--------------------------------------------------------------
...اراده الهی را بپذیرید تا پذیرفته شوید... بگویید لا اله الا الله و رستگار شوید چنان گفتنی که از قلبتان برآید... آگاه باشید که روح خدا در وجود شماست پس بایستید و به خود بازگردید... ای انسان خاکی بس است، بس است... رها شوید، رها شوید، از قید من ها رها شوید، داشتنی ها را دور بریزید، سبکبار باشید تا به پرواز درآیید، دیروز و فردا را به دور افکنید تا امروز ار آنِ شما باشد... عشق را دریابید تا آرامشی ابدی شما را دریابد... بازگردید تا ببینید، بازگردید تا بشنوید، بازگردید تا به شما بازگردد... تأخیر مکنید زیرا فرصتی نیست، به فردا امیدوار نباشید زیرا حجت بر شما تمام شده، بزودی خواهد آمد زودِ زودِ زود، صدای او می آید، بشنوید، بشنوید...
دوست بدارید ، دوست بدارید ، دوست بدارید...
ایلیا میم رام الله- کتاب جریان هدایت الهی
شعر1:
عشق است بر آسمان پریدن
صد پرده به هر نفس دریـــدن
اول نفـس از نـفس گسستن
اول قدم از قدم بریــــــــــــدن
نادیده گرفتن این جهــــان را
مر دیـــده خویش را بدیــــدن
زان ســـوی نظر نظاره کـردن
در کوچه سینــــــه ها دویدن
گفتم که دلا مبــــارکت بـــاد
در حلقه عاشقــــان رسیدن
شعر2:
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بي وضو در کوچه ليلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده اي زد بر لب درگاه او
پُر ز ليلا شد دل پر آه او
گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي
جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي
نشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني
خسته ام زين عشق،دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن
مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو من نيستم
گفت اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پنهان و پيدايت منم
سالها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي
عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يکجا باختم
کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عاقل مي شوي اما نشد
سوختم در حسرت يک يا ربت
غير ليلا بر نيامد از لبت
روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي
مطمئن بودم به من سر مي زني
در حريم خانه ام در مي زني
حال اين ليلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بي قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم
5) آقای
وبلاگ: http://jasmine12.blogfa.com/
متن:
در سخن زيبايى از حضرت امام خمينى (قدس سره)مى خوانيم :
(مـا بـايـد سـعـى كـنـيـم تـا حـصـارهـاى جـهـل وخـرافـه را شـكـسـتـه ، تـا بـه سـرچـشـمـه زلال اسلام ناب محمدى (ص) برسيم وامروز غريب ترين چيزها در دنيا همين اسلام است ونجات آن قربانى مى خواهد ودعا كنيد من نيز يكى از قربانى هاى آن گردم ....)
موفق و پیروز باشی
6) (خانم/آقای)
وبلاگ: http://www.awalan.blogfa.com/
شعر:
یا هو مددی بفرست و نظری بنما
...
دوش مرغی بصبح می نالید
عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
یکی از دوستان مخلص را
مگر آواز من رسید بگوش
گفت باور نداشتم که ترا
بانگ مرغی چنین کند مدهوش
گفتم این شرط آدمیت نیست
مرغ تسبیح گوی و من خاموش
" گلستان شیخ سعدی "
7) آقا نيما
وبلاگ: http://www.mahosetareh.blogfa.com/
دعا:
سلام . زیباست دوستیهامان محبتمان و عشقمان خدایا دلم را عشقم را و دوستیم را بپذیر مرا رهنمون باش و مرا قطره ای از محبت بیکرانت ده تا به آخر بی نیاز باشم. امیدوارم دوستی خوبی را در اینجا با هم شروع کنیم . دوستی هایی که جاودانه و ابدی باشد. یا حق موفق موید سلامت و ابدی باشی
8)
وبلاگ: http://www.adaat.blogfa.com/
متن:
عشق خداست و خداوند عشق است
و جایی که عشق باشد
قطعا" خداوند در آنجا حضوری آشکار دارد.
پس به انسان ها بیشتر و بیشتر عشق بورزید
و هر چه مشتاق تر عاشق آنها باشید.
عشق خود را از طریق خدمت ابراز نمایید
و خدمت را نوعی عبادت بدانید.
9) خانم مريم
وبلاگ: http://www.raha-mt.blogfa.com/
متن1:
شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد
متن2:
ملاصدرا می گوید: خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
متن3:
دنيا مانند پژواك اعمال و خواستهاي ماست. اگر به جهان بگويي: ”سهم منو بده...“ دنيا مانند پژواكي كه از كوه برمي گردد، به تو خواهد گفت: ”سهم منو بده....“ و تو در كشمكش با دنيا دچار جنگ اعصاب مي شوي. اما اگر به دنيا بگويي: ”چه خدمتي برايتان انجام دهم؟...“ دنيا هم بتو خواهد گفت: ”چه خدمتي برايتان انجام دهم
10) (خانم/آقای) توحيد
وبلاگ: http://ww.vorojak20.blogfa.com/msg/PageNotFound.html
متن:
زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند .
انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند
زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم! مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره! زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم! مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري. زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني.
مرد جوان: مرا محکم بگير . زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟ مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه.
روز بعد روزنامه ها نوشتند:
برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه افريد.در اين سانحه که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد، يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت.
مرد جوان از خالي شدن ترمز اگاهي يافته بود پس بدون اين که زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست براي اخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند
11) خانم سحر
وبلاگ: http://saharnanazi.persianblog.ir/
متن 1:
تو بهار را دوست میداری و من خزان را .
تو در بهار عمری و من به خزان زندگی نزدیکم .
تو بر رخسار خود بهاری داری که چون گلی نوشکفته است .
اما ... من چشمانی فرسوده دارم که به خورشید نیمرنگ خزان می ماند .
من اگر قدمی به پیش بردارم ، دی ماه آغـــــــوش افسرده خود را برویم میگشاید .
اما ، اگر تو قدمی پیش بیائی و من قدمی واپس بردارم .
در تابستان سوزان عشق بهم می رسیم .
متن2:
خدای عشق
بی آنکه بخواهی محبوب من باشی ، مجنون وفادار تو خواهم بود .
بی آنکه دوستم بداری ، عاشقانه تو را میپرستم .
من پیام دوستی و مهربانیم . من تو را بیش از هر کس و هر چیز در این دنیا دوست دارم . من آرزوی عشق آزادم . عشقی که به تمام گناهان جهان بخندد
ای کاش از جنون من خبر داشتی . می دانی کدام جنون ؟ همین جنون مقدس . همین دیوانگی عشق .
در عشقت پیروز و سر بلند خواهم شد و خدای عشق لقب خواهم گرفت .
یادت هست : دست تو در دست من بود و جان من در دست تو . و با هم صحبت میکردیم . با تو گفتم : من هستم و یک دل خونین و دو چشم اشکبار که آنرا هم به تو تقدیم میکنم . و تو ... !!!!
هیچگاه فراموشت نمیکنم . حتی اگر حضور فیزیکی نداشته باشی .
آیا میل داری عشق دیرین را تجدید کنیم ؟ .
من دل مهربان و عشق پاک خود را به تو تقدیم میکنم .
12) (خانم/آقای) تسليم
وبلاگ: http://www.iliya.blogfa.com/
متن:
خدا زنده است و ما هم خدای زنده را می پرستیم
ای دوست قبولم کنُ جانم بستان.............. مستم کنُ از هر دو جهانم بستان
با هر چه دلم قرار گیرید بی تو................... آتش به من اندر زنُ آنم بستان
شعر از حضرت مولانا
خدیا در دلامون محبت خودت رو بذار و لاغیر
13) آقای مرتضی مهرگان(مهرگان نامه)
وبلاگ: http://hali.blogfa.com/
متن:
نوشته ای:
=======
سلام دوستان عزیزم
تصمیم گرفته ام به شکرانه محبت و لطف بی نهايتی که سرورم خداوند متعال بر من داشته است ، این وبلاگ را راه اندازی کنم . تا هديه ای ناچيز باشد از طرف بنده ناچیز خدا ، به خداوند بی نهايت بزرگ ، دوست داشتنی و بسيار مهربان . اين وبلاگ تقديم می گردد به خداوند و تمام بندگان او .
=======
و برایت تنها میتوانم بنویسم پیامی از بزرگمرد اسلام علی علیه السلام را که:
...خداوند دوست دارد اثر نعمت را بر بنده اش ببیند!!
14) (خانم/آقای) شيرين و فرهاد
وبلاگ: http://www.simonaalex.blogfa.com/
شعر:
شیرین لب و شیرین خط و شیرین گفتار
آن کیست که با این همه فرهاد تو نیست
هر جوانی که به دل عشق الهی ندارد پیر است.
****************
هر که عاشق شد منت از صد یار می باید کشید
بهر یک گل منت از صد خار می باید کشید
من به مرگم راضیم اما نمی آید اجل
بخت بد بین کز اجل هم ناز می باید کشید
*********************
صبر کن گریه زمین گیر شود بعد برو
یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو
تو اگر کوچ کنی بغض دلم می شکند
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو








15) خانم سارا
وبلاگ: http://voroojak63.persianblog.ir/
متن:
خوشبتختی پروانه است یعنی : خوشبختی پروانه است. اگر او را دنبال کنی از تو می گریزد ولی اگر آرام بنشینی رو سر تو خواهد نشست
متن:
شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ولی در نماز پایان است . شاید این بدان معناست که پایان نماز آغاز یک دیدار است.
16) (خانم/آقای) آسمان
وبلاگ: http://asemaneabi62.blogfa.com/
شعر:
هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست
ما به فلک می رویم عزم تماشا کراست؟
17) آقای طلبه ای از نسل سوم
وبلاگ: http://talabeh3.persianblog.ir/
متن:
قلمتان پرتپش
جویبار لحظه هاتان جاری
بهاری باشید
یاعلی
18) آقا رضا آسمون نداره
وبلاگ: http://abie-aseman.blogfa.com/
متن 1:
دخترک.. پنجره و پاییز.....
دخترک همچنان کنار پنجره انتظار میکشید..و از پشت شیشه های ترک خورده اش پاییز را تماشا میکرد..انگار منتظر آمدن کسی بود"انگار یقین داشت که او پاییز خواهد آمد..
هفت خزان گذشته بودو دخترک همچنان کنار
پنجره چشم به دور دستها دوخته بود "
او میدانست که روزی پاییز زیباترین بهار زندگیش خواهد شد .
.
و باز هم منتظر آمدن او در پاییز بود..پلکهایش برای در آغوش گرفتن یکدیگر لحظه شماری میکردند ولی دخترک لذت خواب را فدای انتظار در بیداریش میکرد.
.
صدای خش خش برگهای خزان زده زیباترین ترانه ی زندگیش بود.." رنگ ناب نارنجی بر بوم نقاشیش خدایی میکرد..
چشمهایش با باران پیوندی عجیب خورده بود و گیسوانش با وزش باد پاییزی" رقص را با تمام وجود معنا میکرد..
"زمستان با پوششی سپید آمدنش را به دخترک خبر میدادو باز هم او نیامد"دخترک دوباره برای آمدن پاییز بی قراری میکرد .. او یقین داشت که مسافرش در پاییز خواهد آمد ..
دوباره پاییز آمد"دخترک کنار پنجره انتظار آمدن او را میکشید...او یقین داشت که مسافرش در پاییز خواهد آمد....
متن2:
روزگاری آرزویم این بود"که با اسب چوبی کودکیهایم به جاده های پر پیچو خم آرزوهایت سفر کنم تا در انتهای این جاده ها" به تنها آرزویم که دیدن چشمان تو بود برسم..
روزگاری آرزویم این بود" که با قایق کاغذی خیالم به دریای مهربانی تو رهسپار شوم و شوری اشکهایت را از همیشه بیشتر احساس کنم..
روزگاری آرزویم این بود" که عروسک زشت غمهایم را به میهمانی شاهزاده ی زیبای شادیهایت دعوت کنم تا او نیز تاب نگاه کردن در آینه های فراموش شده را داشته باشد..
روزگاری آرزویم این بود که در زیر باران گریه های نقره ای رنگت چتری باشم برای تو" تا امنیت حقیقی عشقم را از همیشه بیشتر باور کنی.. روزگاری آرزویم این بود "که با بالهای لطیف احساسم در آسمان سروده های آبی رنگت عاشقانه پرواز را بیاموزم..
روزگاری آرزویم این بود "که با نسیم دل انگیز نفسهایت همسفر شوم تا مرا به قاصدکهای مهاجر گیسوانت برساند..روزگاری آرزویم این بود " که بر روی ابرهای سپید خوابهای شیرینت قدم بر دارم تا سبک شدن را دیگر تنها یک رویا تصور نکنم..
روزگاری آرزویم این بود" که پنجره ی شکسته ی پاییز ندیده ام را" بر دوش کشم و خزان زیبای نگاهت را به او نشان دهم.. تا او نیز بداند که پاییز زیباترین آفریده ی خداست.روزگاری آرزویم این بود" که تن یخ زده ی زمستانی ام را با آفتاب گرم آغوشت "دوباره به بهار معرفی کنم..
و اکنون که سالها از آن روزگار میگذرد" تنها آرزویم این است "که دوباره متولد شوم و به یاد داشته باشم پیمان شکستنت را" و برای انتقام گرفتن از تو" عهدی از جنس غرور و رنگ هوس با تو ببندم..
شاد زی
۱۹) آقا عرفان (جورواجور)
وبلاگ: http://www.1000beyza.persianblog.ir/
دعا۱:
خداوندا
اگر داشتن ذليل داشتنم ميكند،
ندارم كن .
خداوندا
اگر كاشتن اسير چيدنم ميكند،
بيكارم كن.
اگر انديشه ي خيانت به ياران
بر سرم افتاد،
بر سر دارم كن.
اگر به لحظه غفلتي در افتادم،
پيش از سقوط هشيارم كن.
اگر رنج بيماران
لحظه اي از دلم بيرون رفت،
سخت و بي ترحم بيمارم كن.
خداوندا
خوارم كن،
اما مردم آزارم مکن
دعا۲:
الهی از سرگشتگی های دنیا و روز گار خحسته
و دل نگرانم می خواهم دیوار های فاصله را کنار بزنم ؛
چرا که به این ایمان و باور رسیده ام که هیچ کس
جز تو فریاد رسم نیست و نزدیکتر از تو به من وجود ندارد
پس جوانه های یادت را با اشک ندامت چشمانم دوباره شکوفا میکنم
امید که پذیرا باشی
۲۰) (خانم/آقای) گل يخ
وبلاگ: http://www.amirearab.persianblog.ir/
شعر:
ما گوشه نشینان غم فاطمه ایم
محتاج عطا و کرم فاطمه ایم
عمریست که از داغ غمش سوخته ایم
دلسوخته ی عمر کم فاطمه ایم 
التماس دعا
۲۱) خانم مریم
وبلاگ: http://maryvip.persianblog.ir/
متن: راز عشق در تواضع است
22) (آقا / خانم ) محقق
وبلاگ: http://nujomi.persianblog.ir/
شعر۱:
یاس بوی مهربانی می دهد عطر دوران جوانی می دهد
یاسها یاد آور پروانه اند یاسها پیغمبران خانه اند
یاس در هر جا نوید آشتی است یاس دامان سپید آشتی است
یاس یک شب را گل ایوان ماست یاس تنها یک سحر مهمان ماست
یاس بوی حوض کوثر می دهد عطر اخلاق پیمبر می دهد
عشق محزون علی یاس است و بس چشم او یک چشمه الماس است و بس
به آن زخمي شده بازو، به خون رفته از پهلو، به حق مادري نيلي، كه از همسر گرفته رو، پس ازآن ضربه سيلي، بيا اي يوسف زهرا. التماس دعا...
شعر۲:
جلوه جنت به چشم خاكیان دارد بقیع
یا صفاى خلوت افلاكیان دارد بقیع
گر حصار كعبه را جبریل دربانى كند
صد چو موسى و مسیحا پاسبان دارد بقیع
گرچه با شمع و چراغ این آستان بیگانه است
الفتى با مهر و ماه آسمان دارد بقیع
گرچه محصولش به ظاهر یك نیستان ناله است
یك چمن گل نیز در آغوش جان دارد بقیع
گرچه مىتابد بر او خورشید سوزان حجاز
از پر و بال ملائك سایبان دارد بقیع
می توان گفت ازگلاب گریه اهل نظر
بى نهایت چشمه اشك روان دارد بقیع
بشكند بار امانت گرچه پشت كوه را
قدرت حمل چنین بار گران دارد بقیع
تا سروكارش بود با عترت پاك رسول
كى عنایت با كم و كیف جهان دارد بقیع
این مبارك بقعه را حاجت به نور ماه نیست
در دل هر ذره خورشیدى نهان دارد بقیع
اینكه ریزد از در و دیوار او گرد ملال
هر وجب خاكش هزاران داستان دارد بقی
شعر۳:
قرنها بگذشته بر این ماجرا اما هنوز
داغ هجده ساله زهراى جوان دارد بقیع
كس نمیداند چرا با قرة عین الرسول
منظره فصل غم انگیز خزان دارد بقیع
آخر اینجا قصه گوى رنج بى پایان تست
غصه و غم كاروان در كاروان دارد بقیع
خفته بین منبر و محرابى اما بازهم
از تو اى انسیه حورا نشان دارد بقیع
راز مخفى بودن قبر ترا با ما نگفت
تا به كى مهر خموشى بر دهان دارد بقیع؟
شب كه تنها می شود با خلوت روحانىاش
اى مدینه انتظار میهمان دارد بقیع
شب كه تاریك است و در بر روى مردم بستهاند
زائرى چون مهدى صاحب زمان دارد بقیع
كاش باشد قبضه خاكم در آن وادى «شفق»
چون ز فیض فاطمه خط امان دارد بقیع
۲۳) خانم مریم
وبلاگ: http://www.raha-mt.blogfa.com/

در شكفتن است كه سهم خود ادا مي كني! هيچ گريزي از اين شكفتن نيست. آن گاه كه گل مي شكوفد ناممكن است كه بتواند عطر خود نگهدارد رايحه ، بند از پا مي گسلد به هر سو بال مي گشايد. نخست خرسند باش و راضي . گام نخست "شدن" است. سپس بيرون از تو عطر تو مشام بسياري را پر خواهد كرد. اين خدمت نيست ، كه "سهيم شدني " است سرشار از شعف . و هيچ چيز لذت بخش تر از تقسيم شادي و سرور نيست
شري راجنيش
«...» عزيزم، دوست دارم تمام گلهای دنيا را به شما تقديم کنم. شما که عطرتان بوی بهشت می دهد و نگاهتان مانند خدا آسمانی است. هر چند که نمی توانم شما را دوباره ببينم... اما همواره در چشمهای من، چون نور هستيد و در قلبم می درخشيد، ماه سفيد روشن، رنگين کمان ۷ رنگ، لاله سرخ خوشبو، گل رز، گل مريم، باغ، باغبان، آسمان، خورشيد، مهتاب، ياسمن، فرشته، معصوم، پاک، خوش رنگ، خوشبو، خوبترين، عزيزترين و محبوب ترين ...
«...» عزيزم، تمام اين گلهای لاله، تقديم به شما :
نوشته شده توسط آوا در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
«به نام خداوند بی نهايت بخشنده و مهربان» « خدايا به عزتت سوگند كه در تمام احوال نسبت به من مهربان باش و در تمام امور بر من عطوفت فرما ، اى معبود من و اى پروردگار من جز تو كه را دارم كه رفع گرفتارى و توجه در كارم را از او درخواست كنم .» (منبع : دعای کميل) به نام خدای شکوفه های گيلاس سلام بر شما مهربانان. شما دوستان گلم، دوستان خوب و عزيزم که با محبتتان به وبلاگم آمديد. شما که وقتتان را گذاشتيد و نوشته های من را خوانديد و برايم نظرات زيبايتان را گذاشتيد. عزيزانم خيلي از شما ممنونم. بعضی از نوشته های شما آنقدر زيباست که نمی دانستم کدامش را انتخاب کنم و در پست منتخبم بگذارم. صبر می کنم تا در (پست آينده) نوشته های شما دوستان عزيزم بيشتر شود و حداقل 3 تا از زيباترينهايش را در صفحه اصلی خواهم گذاشت. تشکر می کنم. و سلامی گرم بر دوستان جديدي که از امروز به وبلاگ خودشان آمدند. يک سلام صورتی هميشه بهاری به رنگ شکوفه های صورتی رنگ گيلاس. دوستان خوبم، امروز برايتان يک داستان کوتاه (حقيقي) را انتخاب کردم که به نظرم خيلي زيباست. اميدوارم بپسنديد و راضی باشيد.

داستان شکوفه های گيلاس
حدود چهارصد سال قبل در ژاپن برای پسر و دختر جوانی اتفاقی رخ داد . اتفاقی که بعدها موجب پيدايش مراسمی ويژه شد. دختر و پسر جوانی که يکديگر را دوست داشتند بعد از سختی های بسيار و درست زمانی که به يکديگر رسيده بودند دچار مشکلی شدند. پسر بنا به مقتضيات نظام حاکم در ژاپن بايد به جنگ می رفت. بعد از رفتن پسر به نبرد، دختر هر روز به بالای تپه ای که محل قرارشان بود می رفت اما بعد از چند ماه خبری از پسر جوان نشد. دختر بر روی تپه درخت گیلاس کوچکی کاشت و هر روز به درخت نگاه می کرد. این درخت برای او سمبل عشق و علاقه بود. او امیدوار بود روزی با پسر جوان زیر درخت گیلاس بنشینند. سالها به سرعت و گاهی برخلاف میل ما می گذرند. دختر سال ها زیر درخت گیلاس می نشست و از درخت مراقبت می کرد تا اینکه مُرد و در زیر همان درخت دفن شد. امروز بعد از چهارصد سال نهال گیلاس کوچک میلیون ها شکوفه می دهد و هر سال هزاران توریست از سراسر دنیا به زیر درخت گیلاس می آیند و در سکوت به صلح و عشق می اندیشند، به دنیایی که به جای بمب های چند تنی بر روی سرشان شکوفه های گیلاس بریزد.
دوستان عزيزم اميدوارم از داستان خوشتان آمده باشد. منتظر نظرات شما هستم. به خدای گلهای زيبا می سپارمتان.
دوست دارم تمام گلها را به تو تقديم کنم. خوبترينم، « ... » عزيزم، اين ناچيز را از من بپذير.
تقديم به تو «...» که با همه وجودم دوستت دارم
:

نوشته شده توسط آوا در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
به نام خداوند بی نهایت بخشنده و مهربان
آ... آمدهام و آماده ام برای هر چه تو بخواهی (خدایا)
و... وفادارم با تمام وجودم (خدایا)
ا... اگر بروی - من می میرم (خدایا)
ی... یکی بود و یکی هستی (خدایا)
ع... عاشقت هستم (خدایا)
ش... شما همه چیز مایید (خدایا)
از طرف : آوای عشق
سلام دوستان عزیزم .
آوای عشق.
و اما دعایی برای شروع:
« ... ای خدا، ای خدا، ای خدا، ای بخشاينده، اى بخشاينده، اى بخشاينده، اى مهربان، اى مهربان، اى مهربان، ... از تو مى خواهم به حق آن نامهاى نيكويت كه در قرآن توصيفشان كرده اى و فرموده اى : ((و براى خدا است نامهاى نيكو پس او را بدان نامها بخوانيد)) و باز فرمودى ((مرا بخوانيد تا اجابت كنم شما را)) و نيز فرمودى ((و هرگاه بندگان من از تو درباره من بپرسند پس من نزديكم و پاسخ دهم دعاى خواننده را هنگامى كه مرا بخواند)) و فرمودى ((اى بندگان من كه بر نفس خويش اسراف و زياده روى كرديد از رحمت خدا نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را بيامرزد و او است آمرزنده مهربان )) و من از تو مى خواهم اى معبودم و مى خوانمت پروردگارا و اميدوار توام اى آقاى من و از تو طمع اجابت دارم اى مولاى من چنانچه به من وعده داده اى و من تو را خواندم چنانچه به من دستور دادى پس انجام ده درباره من آن آنچه را تو شايسته آنى اى كريم و ستايش مخصوص پروردگار جهانيان است ... »
منبع: مفاتيح الجنان - دعاى مَشلُول - حضرت اميرالمؤ منين (ع)
نوشته شده توسط آوا در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
به نام خداوند بی نهایت بخشنده و مهربان
آ... آمدهام و آماده ام برای هر چه تو بخواهی (الهی)
و... وفادارم با تمام وجودم (الهی)
ا... ای یگانه محبوب تنها تو و نه غیر تو (الهی)
ی... یکی هستی و جز تو نیست (الهی)
ع... عاشقت بوده و هستم و خواهم بود(الهی)
ش... شاه من همه چیز من تو هستی (الهی)
ق... قانون زندگی من، تویی. (الهی)
از طرف : آوای عشق
درباه وبلاگ:
سلام دوستان عزیزم .
امیدوارم خوب خوب باشید . تصمیم گرفته ام به شکرانه محبت و لطف بی نهايتی که سرورم خداوند متعال بر من داشته است ، این وبلاگ را راه اندازی کنم . تا هديه ای ناچيز باشد از طرف بنده ناچیز خدا ، به خداوند بی نهايت بزرگ ، دوست داشتنی و بسيار مهربان . اين وبلاگ تقديم می گردد به خداوند و تمام بندگان او .
دوستان
پیشاپیش ورودتان را به وبلاگ خودتان خوش آمد می گويم . خیلی لطف کردید آمدید. اگر نظراتتان را بگذارید خیلی خوشحال می شوم . نظرات شما برای من خیلی ارزشمند و مهم است . بعضی از نظرات شما را در صفحه اصلی ام می گذارم . مخصوصا اگر دعا یا متن ادبی باشد . لطفا اين وبلاگ را در لینک دوستانتان قرار بدهید . با تبادل لوگو و لینک کاملا موافقم . دعا می کنم که دوستی های خوبی را در اینجا با هم شروع کنیم . دوستی هایی که جاودانه و ابدی باشد . براي همه شما مهربانان بهترينها و خوبترینها را آرزو مند .
آوای عشق.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
<-PostContent->
نوشته شده توسط <-PostAuthor-> در <-PostDate-> ساعت <-PostTime-> موضوع <-PostCategory-> | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
به نام خداوند بی نهایت بخشنده و مهربان
آ... آمدهام و آماده ام برای هر چه تو بخواهی (الهی)
و... وفادارم با تمام وجودم (الهی)
ا... ای یگانه محبوب تنها تو و نه غیر تو (الهی)
ی... یکی هستی و جز تو نیست (الهی)
ع... عاشقت بوده و هستم و خواهم بود(الهی)
ش... شاه من همه چیز من تو هستی (الهی)
ق... قانون زندگی من، تویی. (الهی)
از طرف : آوای عشق
درباه وبلاگ:
سلام دوستان عزیزم .
امیدوارم خوب خوب باشید . تصمیم گرفته ام به شکرانه محبت و لطف بی نهايتی که سرورم خداوند متعال بر من داشته است ، این وبلاگ را راه اندازی کنم . تا هديه ای ناچيز باشد از طرف بنده ناچیز خدا ، به خداوند بی نهايت بزرگ ، دوست داشتنی و بسيار مهربان . اين وبلاگ تقديم می گردد به خداوند و تمام بندگان او .
دوستان
پیشاپیش ورودتان را به وبلاگ خودتان خوش آمد می گويم . خیلی لطف کردید آمدید. اگر نظراتتان را بگذارید خیلی خوشحال می شوم . نظرات شما برای من خیلی ارزشمند و مهم است . بعضی از نظرات شما را در صفحه اصلی ام می گذارم . مخصوصا اگر دعا یا متن ادبی باشد . لطفا اين وبلاگ را در لینک دوستانتان قرار بدهید . با تبادل لوگو و لینک کاملا موافقم . دعا می کنم که دوستی های خوبی را در اینجا با هم شروع کنیم . دوستی هایی که جاودانه و ابدی باشد . براي همه شما مهربانان بهترينها و خوبترینها را آرزو مند .
آوای عشق.
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
<-BlogCustomHtml->